فرهنگ نوین ترافیک |
امید دارم که شش ماه دوم سال ۸۹ کمی اوضاع و احوال زندگی بهتر از شش ماه اول سال باشد ولی گویی شرایط در شش ماه دوم کمی پیچیده تر از شش ماه اول سال است.
وقتی نیم نظری به این مدت طی شده میاندازم میبینم تجارت مرگ در کشورمان همچنان پر رونق ترین تجارتها بشمار میاید و در کنارش افرادی که قصد دارند با داشتن صداقت و سلامت بودن در روابط اجتماعی فعالیتی انجام دهند بازهم مثل همیشه کلاهشان پس معرکه است و بازهم باید همانند گذشته در همه امور دست از پا دراز تر باشند.
دیگر ممالک را خبر ندارم که مردم عادی اموراتشان را چگونه اصلاح میکنند ولی در کشور و شهر خودمان و حداقل خودم را را که بررسی میکنم میبینم به دلایل مختلف بازهم باید چوب بد تصادف کردنهایم را نوش جان کنم.
هنوز غم از دست دادن هموطنانی که طی هفته گذشته در حادثه تصادف اتوبوسی در یکی از محورها را فراموش نکرده بودیم که باز روز گذشته راننده کامیون اسکانیای در محور کرج حادثه دلخراش دیگری را رقم زد.
خبر را که شنیدم خیلی ناراحت شدم هم از دست رانندگان و هم از دست افرادی که به هر ترتیب بر روی تغییر دادن فرهنگ ترافیک رانندگان نقشی دارند کم و زیادش مهم نیست از صدا و سیما که با پخش برنامه های یکنواخت و خسته کننده و فاقد هر گونه یاداوری و.....
واقعا تا کی باید شاهد این حوادث باشیم .
وقتی به عکسها نگاه میکنیم که اتوبوس را به آهن پاره ای تبدیل شده بر خود میلرزم و بیادم میاید ایامی که سلطان جاده ها بودم و راندگان اتوبوس مرا همانند جلادی خوناشام میپنداشتند ولی من فقط مجری قانون بودم و دیگر هیچ و برایم فرقی نمیکرد که اتوبوس حامل مسافر ایا قصد سفر برون شهری دارد یا در حومه شهر تردد میکند و یا در حال جابجایی پرسنل فلان ارگان است و یا...
قانون باید مو به مو برای همه اجرا شود بدون چشم داشت و بدون هر گونه اغماض.
چند ماهی میشود که چشم براه تصویب شدن قوانین جدید در شورای نگهبان فکرم را جلب کرده و خبر ندارم که آیا این قوانین تصویب شد و یا نه و چرا هنوز باید جریمه تخلفات حادثه ساز ۲۰ هزار تومن و یا کمی بیشستر یا کمتر باشد تا کی باید هر روز شاهد از دست دادن و پر پر شدن عزیزانمان در این حوادث تلخ باشیم تا کی و چرا کسی پاسخ نمیدهد و فقط کارشناسی میشود ودیگر هیچ.
به عکس ها توجه کنید
www.khabaronline.ir/news-95804.aspx
خدایا روح همه کشته شدگان حوادث رانندگی را که براستی بی گناه ترین ها محسوب میشوند را قرین رحمت خودتت قرار بده و همه گناهانشان را ببخشا.
اما تا یادم نرفته فصل سرما در پیش است و چه بهتر که همه ما تا فرصت داریم و هنوز گرفتار باران و برف های قافل گیرانه قرار نگرفته این هم خودرو هایمان را و هم خانه هایمان را و هم خومان را تجهیز کنیم .
بنا بر نظر یکی از دوستانم امسال در دی ماه و بهمن ماه روزهای سردی خواهیم داشت و امیدوارم که نظر دوستم تحقق پیدا نکند ولی تقریبا همه پیش بینی های او درست در آب در میاید ولی تقریبا کسی گوشش بدهکار حرفهای دوست من نیست که نیست.
مواظب خودتتان باشید .امسال من در اول مهر ماه در وبلاگ دیگرم بنام مهر وفا برای همه شما ایامی بی خطری را خواهان شدم و بازهم طلب میکنم پس مواظب خودتان باشید بخصوص کوچکتر ها و زنان و مردان سن بالارا فراموش نکنید همه آنها به محبت و توجه بیشتر ما نیاز دارند.
ایام بی خطر و شب و روز بر شما خوش بادا
بدرود
امیدوارم که ایام تابستانی خوبی را طی کرده باشید.
من نیز هر چند سعی کردم بهترین بهره را از این ایام ببرم ولی خوب بهرحال شرایط زندگی برای من قدری با مابقی تفاوت دارد.
در دل و روح من هرچند زندگی انسانی در جریان است ولی به دلیل نداشتن شغلی مناسب از پائین ترین درآمد برخودار هستم ولی بازهم خداوند بزرگ را شاکرم که میتوانم ایام زندگیم را به شکلی مناسب طی کنم.
وقتی ایام بهاری شروع شد متاسفانه در اخرین دقایق پایانی سال ۸۸ با رفتار زشت یکی از دوستان قدیمی ام که مالک یک فروشگاه است که به اتفاق کارگرش به من حمله ور شدند و...
بهرحال در لحظه تحویل سال از خداوند بزرگ طلب کردم که بر زندگیم ارامش را حاکم کند ولی ...
چند روز اول سال ۸۹ که همه ایرانی ها به دید و بازدید عید دیدنی مشغول بودند ولی من از حرکت زشت دوستم که اداعای رفاقت ۳۰ ساله دارد دلخور بودم ولی نیروی عجیبی به من میگفت: این رفتار زشت او در برابر اتفاقاتی که قرار است طی شش ماه اول سال برایت رخ دهد هیچ محسوب میشود....
نیروی عجیب بارها به من اعلام خطر میکرد که دیر یا زود قرار است اتفاقاتی رخ دهد...
نسبت به این فکرها بی تفاوت بودم و سعی داشتم مسیر زندگیم را ادامه دهم ولی ....
در اواخر مرداد ماه با رفتار نا بخشودنی دیگری روبرو شدم که به دلایل مختلف هیچ نگفتم و دم بر نیاوردم چرا که اگر در این زمینه ها حتی به نزدیکترین افراد زندگیم حرفی بزنم باز مرا....
اگر شش ماه پیش به اطرافیانم میگفتم که قرار است اتفاقات ناگواری همچون سیل و زلزله و طوفان و سیل رخ دهد مرا فردی دیوانه متصور میشدند و امروز خودم را سرزنش میکنم که کاهش مراکزی وجود داشت که بر روی افرادی همچون من که شاید نیرو هایی داریم و خودمان بی اطلاع هستیم تحقیق کند و ما نیز با خیالی آسوده و صد البته با دلایل قابل قبول با این مراکز مراجعه میکردیم تا حرفهایی که شاید مردم عادی انها را خیال پردازی و...متصور باشند را برای انها بازگو میکردیم....
اگر در جامعه چنین مراکزی داشتیم شاید با توجه به اینکه تا کنون در طول زندگیم بارها شاهد بروز چنین اتفاقاتی بوده ام به انها مراجعه میکردم ومیگفتم ...
شاید اگر این حرکت انجام میشد شاید بهتر از قبل میتوانستیم هم خودمان را و هم اطرافیانمان را از بروز حوادث دور کنیم ..
متاسفانه طی این مدتی که برایم امکان بروز کردن وبلاگم مهیا نبود در کشور همسایه مان سیل و طوفان و....آسیب های جدی وارد کرد به شکلی که همه مردم دنیا از سراسر دنیا به کمک آنها شتاب کردند...
امیدوارم که هر چه زودتر قبل از فرارسیدن فصل سرما همه آن کسانی که به شکلی از این حادثه آسیب دیده اند تحت پوشش خدمات رفاهی قرار گیرند و بروز چنین حوادثی برای همه ما درس عبرتی باشد که قدری بهتر از قبل فکر کنیم و گام برداریم.
به امید آن روزی که اکثر حوادث این چنینی را بتوانیم مهار کنیم و یا حداقل خودمان را از این حوادث دور کنیم...
آمین یا رب العالمین
امیدوارم که هر جایی هستید دلی شاد داشته باشید و توانسته باشید از ایام خوب و سراسر خاطره انگیز ایام تابستانی که مصادف شده است با بهترین ایام سال که ماه مبارک شعبان و ایام اعیاد این ایام روح و جسمی بهتر از قبل پیدا کرده باشید.
همیشه ایام تابستان با بهترین ها همراه بوده چون کسانی که در بهار عمر هر روز گلی در گوشه ای از دل خاک کاشته اند سر سبز تر و زیباتر از هر روز ایام را طی میکنند.
بدون شک اگر برنامه شخصی و برنامه های عمومی شما دوستان خوبم نیز بر پایه عقل استوار باشد بدون شک شما نیز از بهترین ها ی ایام زندگی خواهید بود و فرد فرد شما نیز میتوانید به شرطی که اخلاق نیکو داشته باشید به همه خوبی ها دست پیدا کنید.
البته برخی جستجو گر هستند و برخی دیگر به امور دیگر...
این روزها شاید به دلیل گرم شدن هوای کره زمین که همه ما در همه دنیای هستی وظیفه داریم که درست از منابع طبیعی که خالق مهربانمان در اختیارمان قرار داده درست استفاده کنیم و اگر چنین رفتار کنیم بدون شک شما نیز همانند همه خوب رویان عالم هستید.
بارها و بارها در این وبلاگ به موضوع تصادف کردن طبیعی ما مردم با دنیای های اطرافمان نوشته ام و توضیح داده ام که خلط مبحث اس و دیگر هیچ .
بدون شک همه گام های ما اگر درست نباشد دیرتر به مقصد میرسیم و هر چه دیتر به مقصد برسیم به ضررمان تمام میشود این قاعده تمام مردم کره زمین است که باید در سال ۲۰۱۰ برای ........بار تاکید کنیم و سعی کنیم از تصادف کردن با ماشین خودداری کنیم ولی آیا ممکن میشود این مهم یا نه...
آیا جهان هستی و .....در بن بست قرار دارد یا نه ..
خوب فکر کنید.
فرصت برای جواب دادن زیاد است باور کنید که چنین است و هیچ کسی در این دنیا ی ساخته شده توسط بشر که خالقی ناقص به شمار میاید از تصادف کردن نمیتواند دور شود الا اینکه سعی کند درست گام بردارد....
متاسفانه در خبرهای اخیر شنیده ام ظاهرا در یکی از کشورهای همسیایه یک فروند هواپیما با ۱۵۰ سرنشین در حادثه ای غم انگیز دچار حادثه شده اند و...
از این بابت کمی ناراحتم که این حادثه رخ داده است ولی بدون شک همه آنها حال بیشتر از قبل از دل و روحمان جاری هستند همانند رودی خروشان که یاد آوری میکند به همه ما آدمهای این کره زمین که همه باید تلاش کنند که از تصادف کردن دوری کنند و اگر دچار حادثه ای مرگبار شوند و....
متاسفانه حال برخی از دوستانم که شاید در بیشتر مراکز پزشکی در سراسر دنیا حضور دارند سعی دارند با انواع این حوادث بد روشهای را اجرای کنند و بدون شک همه آنها جزی از خانواده بزرگ پزشکان حادقی هستند که بی شمارند ایم تاریخ و بدون شک آنهایی موفقتر هستند که خودشان را به دست طبیبی حاذق بسپارند.
.....تاسف خودم را از بروز چنین حادثه دلخراشی همانند سقوط هواپیما ....ابراز میکنم و برای همه وابستگان آنها از خداوند بزرگ و الرحمن و الرحیم طلب آمرزش گناهانشان و ...را دارم.
خدای مهربانم به همه ما صبر و شکیبایی عطا کن تا بهتر از قبل بیندیشیم و چنین است ایام...
تا درودی دیگر بدرود
امیدوارم هر جایی هستید دلی شاد داشته باشید و قلبی مملو از مه ر و محبت و انسانیت و ...
آیا طی این مدتی که من از تصادف براتیان مقالاتی گذاشته ام سعی کرده اید که به قوانین راهنمایی و رانندگی احترام بگذارید یا نه هنوز هم همانند ....
امروز یکشنبه سوم مردادماه ۱۳۸۹ ساعت نزدیک به ۱۵۱۵ دقیقه میباشد.
متاسفانه برخی از دوستان بنده فکر میکنند که من از دست کسی تقلب میکنم و یا نه شاید هم ...
درست است فقط آن کسانی مرا میشناسند که بعد از پدر و مادر واقعیم مرا تا بحال از همه تصادفات بد دور کرده اند...
بارها تکرار کرده ام که سالها پیش وقتی در یک بعد از ظهر تابستانی گرم در محل کارم به راننده تریلی فرمان توقف دادم و بعد به او گفتم که معاینه خودرو و پایت را بگذار بر روی ترمز تا چراغهای ترمزت را بازدید کنم و به سمت عقب تریلی ۱۸ چرخ حرکت کردم .
همزمان کامیون دیگری از راه رسید به ائ نیز فرمان ایست دادم و اشاره کردم که پشت سر تریلی توقف کند سپس راننده تریلی پایش را بر روی پدال ترمز فشار داد و زمانی که من چراغ ترمز قرمز رنگ را دیدم.......
فقط خدا شاهد است و اگر راننده مجروح شده کامیون خاوری که میگفت ترمزش خالی کرده ززنده باشد شاهد هستند که زمانی که فقط من یک گام به غقبم بازگشتم کامیون هاور با سرعت ۳۰ کیلو متر با عقب تریلی برخورد کرد ...
بد جوری بهم ریختم سعی کردم در کوتاه ترین زمان راننده خاور و سرنشینش را از بین آهن پاره ها نجات دهم ولی امکانات در اختیار نبود ...
از یک طرف خونسردی خودم را حفظ میکردم و از طرف دیگر به سازنده ناقص عقل و نه شاید راننده ناقص الغقلی که با خودروی که فقط سیستم ترمزش با یک لوله بسار کوچکتر از لوله خودکاریست که ....
سالها گذشت...
من از سیستم راهور بنا بر میل شخصی ام خارج شدم ...چرا ؟؟؟؟
مایل بودم همانند همه شش خواهر و برادر دیگرم حداقل در منزل پدریم به مدرک دیپلمدست پیدا کنم....
سالها یکی بعد از دیگری از راه رسیدند ...
هر روز فشار زندگی بر روی من بیشتر شد ...
نزدیک به ۲۰ ماه پیش وانت پیکان صفر کلیومتری مثلا خریداری کردم خدا شاهد است که پولش را مادرم داد ولی وقتی خودرو را سوار شدم یک حس مبهمی به من میگفت این خودرو قبلا تصادف کرده و خودرو ساز .......
این ادعای که من میکنم شاید سرم را به باد دهد ولی من امیدم به خدای یکتایم بوده و هست و خواهد بود.
خداوند بزرگ ومهربانم
مرا و همه اهل خانواده ام را و همه دوستانم را که حال در همه کره زمین و شاید حتی در کره ماه نیز حضور دارند به خودتت واگذار میکنم .
ای خدای مهربانم مرا ببخش و مرا از همه بدی ها دور کن .
خدای مهربانم شرمنده هستم که دیگر نمیتوانم در دنیای مجازی فعالیت کنم .
به همین خاطر اسم این پست را با اجازه همه بزرگان عمل و دانش میگذارم /// اخرین تصادف||
نویسنده مهران رضازاده فرزند عباسلعی
امیدوارم که حال و احوالاتتان خوب باشد .
موضوع تصادف کردن افراد با ماشینها به سالها قبل بر میگردد.
به سالهای قبل قبل قبل.
وقتی انسان توانست اولین چرخ دنیا را درست کند بدون شک باید آن فردی که حالت دورانی دور یک محور و بعد محور های بزرگتر را در سر داشته پیدا کنیم و یکجا همه جوایز نوبل را به او دهیم.
انسانها وقتی به آهمیت روز و شب پی برند و تغییرات فصل را حس کردند با توجه به شرایط اقلیمی موجود در کره زمین در دهها هزار سال پیش به مرور به دانش های دیگری نیز دست پیدا کردند.
دانشمندان عمر کره زمین را نزدیک به چهار میلیارد سال در نظر گرفته اند.
بنا بر این تمدن بشری که مثلا ده هزار سال قدمت دارد در برابر عمر کره زمین عدد کوچکیست و اصلا به شمار نمیاید.
هر روزی که طی شد تعداد افراد بر روی کره زمین افزایش یافت.انسانها برای تامین کردن شکمهای گرسنه خودشان همچون حیوانات درنده به شکار میرفتند و معمولا حیوانات ضعیفی را پیدا کرده و به حرص و طمع به آنها حمله ور شده و جانشان را میگرفتند تا شکم های گرسنه خودشان را سیر کنند.
به مرور کپی برداری و کچ رفتاری های انسان شروع شد.آنها برای اینکه از سرما و گرمای محیط اطراف جان سالم بدر ببرند همچون دیگر حیوانات به غارها پناه برند و این آغاز گر اولین نسل تفکر انسانی به شمار میاید.
سالها و روزها و شبها و ثانیه ها طی شد .
وقتی ادیسون برق را اختراع کرد و نیوتن قانون جاذبه زمین را درک کرد و....
وقتی اسنان به انرژی بخار آب پی برد سعی کرد که اولین ماشین هایی را بسازند که با نیروی بخار آب به حرکت در آید.
اولین کشتی هایی که با نروی بخار به حرکت درامدند شاید فصل نوین دیگری را در تاریخ بشریت رقم زد.
به مرور دانشمندان علوم مختلف در سراسر دنیا با روشهای مرسوم به تبادل اطلاعات مابین خودشان پرداختند.
علم نجوم و علم فیزیک و شیمی و.....
هر روز انسان به افتخارات دیگری دست پیدا کرد.
وقتی برای اولین بار انسانها به ارزش وقت و روز و شب و نهایتا به ارزش خورشید و ماه و ستارگان پی برد بهترین ایام را طی کردند و به مرور وارد دنیای جدیدتری شدند.
به مروز شبکه های انسانی از طریق خشکی و دریا با همدیگر ارتباط برقرار کردندو...
برای امروز کافیست .کمی خودتتان فکر کنید .قرار نیست که من هم مسئله طرح کنم و هم جواب دهم .
ولی سعی میکنم از امروز برای آن دسته از عزیزانی که مایل هستند هر روز بهتر از دیروز فکر کنند و زندگی کنند و مهر و محبت بیشتری داشته باشند نسبت به خودشان و دیگران و محیط زندگی و...
سعی کنید در اوقات فراقت کمی به این بلاگهای من سر بزنید.
اما ناگفته نماند که در زمان حال دنیای هستی آنقدر کوچک شده که اگر کسی قصد داشته باشد حتی بدون اجازه گرفتن از شخص نویسنده ای حقیر همچون من کپی برداری کند باید عرض کنم که اولا خواندن این مطالب برای شما رایگان است ولی اگر قصد دارید از این ایده های کم ارزش من کپی برداری کنید با ذکر منبع بلامانع است ولی در غیر اینصورت شما فردی هستید که قانون کپی رایت را زیر پا گذاشته اید و آنوقت سر و کارتان با خالق مهربانمان است که بارها و بارها در همه کتب آسمانی به همه ما انسانها هزاران بار تذکر داده است که از دروغ گفتن پرهیز کنیم و سر خود و دیگران کلاه نگذاریم که گر چنین کنیم بدون شک اهل دوزخیم و نه اهل بهشت و بهشتیان.
تا درودی دیگر بدرود![]()
![]()
![]()
امیدوارم که هر جایی هستید و بنیده و شنونده این متن هستید دلی شاد و روحی آرام داشته باشید.
من هم خوبم و هر روز بهتر از دیروز فعالیت میکنم .
ده روز پیش بعد از اینکه یک آگاهی اینترنتی نظرم را جلب کرد به شماره تلفنی که در آن اعلام شده بود تماسگرفتم که نهایتا یک مرکز اموزش ای تی بود.
خیلی خوشحال شدم که میتوانم در این سن و سال همانند کلاس اولی ها به سر کلاس بروم.
با ذوق و شوق شهریه مرکز آموزش را با قرض گرفتن از مادرم گرفتم و با تلاشی مضاعف در آن مرکز آموزش دیدم .
یک مرکز آموزش ای تی مثلا.
بهرحال بعد از دوندگی های معمول و طی کردن دوره های مختلف و تهیه کردن عکس و کپی شناسنامه و وقت و انرژی و....در آن مرکز ثبت نام کردم و بعد از یک هفته کلاس هایم شروع شد.
هفته پیش فقط ۳ جلسه زبان انگلیسی خواند معلمم و من فقط سر کلاس نقاشی کشیدم.
امروز وقتی خودم را برای رفتن به کلاس ای تی آماده کرده بودم ولی در همان بدو ورود ناظم مهربان مدرسه با دادن تذکر بابت عدم توجه به موضوع کلاس گفت :چرا روی میز با مداد نقاشی کشیدی سر کلاس آموزش زبان .
بهرحال اولین تذکر را گرفتم و بابت اشتباهم عذر خواهیکردم و رفتم سر کلاس .
همه هم کلاسی هایم کتاب و ...داشتند ولی من فقط خودکاری در دست داشتم ولی بهرحال دو ساعت دوم آموزش ای تی هم به خوبی تمام شد ولی وقتی استاد مجددا سر کلاس حضور پیدا کرد و وقتی موضوع درس را بازگو کرد ...
بهرحال دیگر اجازه ندادند که در گکلاس اول مدرسه ای تی شرکت کنم .
از همان جا در کمترین زمان شوتم کردند بیرون .
از این بابت کمی دلخور هستم .
وقتی مکانی با این ادعا که مرکز آموزش ای تی آنهم بین المللی است ...
هرچه هست با استاندارد های اموزش جور در نماید.
همان بهتر. ولی کار به همین جا تمام نمیشو.د . دیشب امکان دسترسی به اینترنت در منزلم وجود داشت ولی از امروز متاسفانه این امکان که برای همه مردم جهان مهیا هست الا برای من.
خدایا تو شاهدی که ...
من همه سعی و تلاشم را کردم .
دیگر اینجا هیچ کاری ندارم .
نه ایمیل میخواهم و نه ماشی و نه ماه و نه ستاره .
این نیز بگذرد.
ولی دوستان خوبم هرجایی هستید از دو رو بدون پرهیز کنید .ایمان داشته باشید که خداوند بر همه اعمال خوب و بدمان نظارت دارد.
تنها خواهش همیشگی ئمهران را فراموش نکنید .
تا میتوانید به خود و دیگران محبت کنید ازدروغ گفتن به خود و دیگران پرهیز کنید و نهایتا سعی کنید هرگز با ماشین سرعت غیر مجاز نروید .سرعت مطمئنه.
قبلا هم اشاره کرده ام ولی شاید فراموش میکنید چون همه ما مثلا آدمها زود فراموشمیکنیم..
تا درودی دیگر بدرود![]()
![]()
ساعت را نگاه میکنم .سپیده هم زودتر از من بیدار شده و لبخند میزنه و منهم مثل همیشه با عشق به اون نگاه میکنم و با چشمک زدنی به او میفهمانم که
از بستر بلند میشم .یکراست میرم دست و رویم را میشوم تا خودم را برای شکر گذاری خداوند بزرگ آماده کنم .
شیر آب را فقط به اندازهد ای باز میکنم که بتوانم با یک و یا دو مشت آب سعی کنم تمامی چهره ام را شستشو دهم .
بازهم در حین گرفتن وضو سعی میکنم کمتر آب بریزم.
وقتی در محل نماز میایستم ضربان قلبم به ارامی شروع بع طپشی شور انگیز میکنه و وقتی شروع میکنم و بنامش آغاز میکنم گویی خداوند نیز ندایم را میشنود و ضربان قلبم را تنظیمتر میکند .وقتی هر دو رکعت نماز بامداد را با اشتیاق میخوانم احساس خرسندی و شادی خاصی را در خودم احساس میکنم.
بعد از نماز کمی نرمش و کمی تلاش صبح گاهی .یواش یواش صدای پرندگان همه فضا را پر میکنه.
هر چه روز بلند تر میشه یکی یکی از آشیانه هایشون بیرون میان.ما آدمها هرجایی باشیم از هر قوم و ملتی که باشیم آشیانه هایی داریم مملو از عشق و علاقه .مهر و محبت داریم به همسر و فرزندانم به شکلی عجیب و غریب.
ایام روزگار هر روز برای ورقی رو میکند که روی آن نوشته شده کره زمین درحال نابودیست.چون احاد جامعه هرچند میداند خطرات زیست محیطی را ولی به آن توجه ندارند.
شرایط سخت و دشواری که همه مردم دنیا با آن روبرو هستند و در این ارتباط شاید دهها ماهواره و تلکسوپ در حال سرج کردن همه فضا های پیرامونمان یعنی دور تا دور کره زمین و هفت آسمان تا زیر دریا بطور ۲۴ ساعته تحت کنترل است.
ولی به هرحال هر چیزی روزی بدنیا میاید و روزی دیگر چیزهای دیگر..
من مهران رضازاده که در حال حاضر عضو مرکز آموزش بین المللی که بنا بر اظهار کارکنان محترم آن مجموعه با بیش از ۱۲ دانشگاه کشور ایران در ارتباط هستند مشغول طی نمودن دوره آموزش مهندسی شبکه هستم.
متاسفانه روز چهار شنبه به دلیل نقص فنی در سیستمم کمی از مدرسه عقب افتادم ولی بازهم مثل بچه های درس نخون همه حرفهای استادم را که در باره زبان تخصصی رایانه بود و به شدت سعی داشت که همه شاگردانش را به خوبی هدایت کند ولی بازهم من اشتباه کردم و کمی از داستانم را بصورت نقاشی با مداد مشکی را روی میز سفید که حکم نیکمت مدرسه دوران خورسالی ام دارد نقاشی کشیدم.
بعد از کلاس استادم تذکر داد که اگر مدیر موئسسه بفمهد که روی نمیکت نقاشی کشیده ای .....
هوز یک هفته نرفته سر کلاس تازه سومین ساعت کلاس که تمام شد ظاهرا منو اخراج میکنند چون نقاشی کشیدام ...نمیدونم من همه حرفعای استادم را درک میکنم ولی چرا باید ووووو
شاد باشین زور جمعه زیبایی داشته باشینو
عشق
مثل طوفان در در دلم
پرواز میکند به به لایتنهایی
ای تک ستاره جهان هستی
کجایی
چرا نمیایی
کجایی ای عاشق ترین عشاق
به هر جا چشم میدوزم
زیباییست که هویدا است و چه زیباست
شاید به جرات بگویم که سال ۲۰۰۳ زمانی که بینده شبکه خبر جمهوری اسلامی ایران را در تلویرن خانه ام مینگریستم صحنه های دلخراشی را از محیط زیست نشان میداد که چگونه در حال تخریب است.جنگلها یکی بعد از دیگری و روزخانه های یگی بعد از دیگری و کوهها و ......تلسکوپ هابل با بیشض از ۵۰ سال فیلم برداری از آسمان ها و کهکشانها به دنبال آخرین ستاره نورانی که میتواند آنرا رصد نمایند دست به پژوهش میزنند.
اثر این خبر بر روی من اینگونه بود که من نیز قصد داشتم به کمک دانشمدان بشتابم .چیزی به این زیبایی در طول عمر خودم هرگز ندیده بودم .فکرم کمی خراب شد از اینکه احساس کردم که گویا میتوانم به عنوان فردی که در این دنیای هستی در حال زندگیست و عاشق زیبایی های فراوان کره زمین ..................
بعد از آن بود که قصد پیدا کنم در این رابطه به بیشتر تلاش کنم .حس میکردم که باید راه حلی پیدا شود ...
از طریق اینترنت و راه اندازی یک باب مغازه سعی بر آن نمودم که با همه سعی و تلاشم و همه پس اندازم را در این رابطه به کار انداختم ولی ..واقعا چیزی از اینترنت سرم نمیشد...دوسال گذشت تا.........................
تکرار تکرار تکرار
به تازگی خبر های جدیدی شنیده ام که حاکی از آن دارد که دانشمندان ایرانی گویا به تنها ستاره دسترسی دارند و.....
شما هرچه دوست دارید فکر کنید.
من نه اهل دروغ گفتنهای مکرر همانند شما هستم که بر همه دوستان خوبم این مطلب هویدا شده است.
آری من توانایی هایی دارم در برخی از علوم و بخصوص علوم......
شاید من بتوانم که به برخی از سوالات به برخی از دوستان توضیحاتی دهم که بیشتر از این تنیور نشود اذهان عمومی ولی ....
این زیباترین شب برای همه عمرم خواهد بود.شبی که احساس میکنم فقط همین یک شب است و یک احساس که میگوید در زمان حال تو یهنی خودم شاید مثل هزاران و هزاران تک ستاره های عاشقی هستی که همه جا و همه شبها تو میتوانی اگر بخواهی و فقط اگر بخواهی .......................
باور داشتن خویشتن .....
قبول حس مسئولیت در برابر کره زمین و در برابر خالق زیبا پسندش که براستی همچون آیات بیشماری که در کتاب بزرگمان قرآن مجید براحتی قابل دیدن است و فرمایشات گهربار پیامبر بزرگ اسلام و و رهبر عزیزم که در آرزوی دیدارش همچون پرنده ای تشنه لب و حیران همچون دیوانگان میباشم تا بوسه عشق زنم به دستان پر از مهر و عطوفت آن رهبر محبوب و آزاده ام حضرت آیت الله سید علی خامنه ای که در سال ۲۰۰۵ با فرمان دادن به همه ما ایرانیان مبنی بر تلاش دانشگاهیان و اساتید و دانشجویان و ره جویان راه علم بنده حقیر مهران رضازاده لبیک گفتم فرمان رهبرم را و با عشقی مضاعف علاوه بر تلاشی مضاعف در خودم نشان دادم.....
مدرک تحصیلی از آن زمان تا بحال دستخوش تغییرات مهمی شد.
در طول ۵ سال تلاش بی وقفه در کلیه امور بخصوص در امر جنگ نرم توانسته ام علاوه بر دریافت کردن مدرک دیپلم در کاربری درجه یک رایانه در زمینه های سخت افزار و امور شبکه نیز از مهارتهای ویژه برخوردار شوم.
حال همزمان با ورود سنی ام به مرز ۴۲ سال و بعد از طی نمودن پیچ و خم های فراوان زندگی و تلاش های بیشمارم برای حل نمودن عینی و واقعی قوانین حاکم بر دنیای هستی را با آن زبانی که بلد بودم عنوان کنم .
ای همراهان همیشگی ام .حال که مینویسم دانشجوی رشته مهندسی شبکه در یک مرکز آموزشی هستم...در زمینه فعالیت های دیگر نیز به حمد الله چنانچه بتوانم اثبات کنم که من نیز همانند همه تک ستاره های روشن و خاموشی که حتی در زمان خواب که همه ما مردم به آن نیز داریم بدون اطلاع داشتن ما مردم خواب زده که در دل زمین و آسمان و زیر دریا در حال نور افشانی است باشم .....
تک ستاره ای که فقط و فقط یک شب و یکشب و یکشب در تمام جهان هستی بدرخشد آری براستی او تنها ترین تک ستاره و یا سوپر ستاره و یا نه هرچه شما دوست دارید ..اصلا ...نه حق اینکار را ندارم .
من تنها ترین تک ستاره در زمان حال هستم که می توانم علاوه بر خواندن اشعار با زبان حیوانات همه سوالهای ریاضی را نیز حل کنم .
به برخی از دوستان اشاره کرده بودم که جای نگرانی نیست.من فرد منطقی هستم ولی در صورت مشاهده نمودن هر نوع کمکی از هر دوستی که مایل باشد مرا در راه عشقم کمک و یاری کند من آماده ام آماده ام و آماده ام....
ای تی ام ار ان = نام سایت اینرتنتی ام بود که سال ۲۰۰۵ راه اندازی کنم که به معنای اینفورمیشن تکنولوژی منیج رینگ نانو تکنولوژی
حال احساس بهتری دارم .همه هنرم را به منزله ظهور رساندم .دیگر اینجا هیچ کاری ندارم .دنیای مجازی و اندیشه های آن آنقدر وسیع است و آنقدر دل انگیز که نمیتوانم از آن چشم پوشی کنم.....
خداوند بزرگ تو را همیشه سپاسگذارم که به من توانایی دادی که به بندیشم هر روز و همه و قت تا هر روز زیباتر از روز قبل گردم تا شاید روزی فرا رسد که................................
با سلام ودرودی دیگر خدمت کلیه کاربران و دوستان خوبم جدید و قدیم کوچک و بزرگ باسواد و بی سواد......
هرچند که سعی بر این دارم که در طول ایام هفته وبلاگم را بازدید کنم ولی با توجه به شروع شدن کلاسهای اموزشی ام مجبور هستم مدتی بلاگم را بروز نکنم ولی فعلا این بیت شعر زیبا را از خافظ شیراز داشته باشید....
در بساط نکته دانان خود فروشی شرط نیست
یا سخن دانسته گو ای مرد عاقل یا خموش
خداحافظ
مرد آحرین نصیحتها را به پسرک کرد و اورا تا دم اتوبوس همراهی کرد.پسرک وقتی میخواست به سفر برود کمی غمگین میشد ولی بهرحال او هم باید روزی بزرگ میشد......
سالها گذشت تا اینکه در یکی از روزهای زمستانی مرد برای همیشه پسرک را تنها گذاشت.... پسرک اما حیرانتر از همیشه سخت در فکر رفته بود....۵ شب بعد او هم مسافر داستان زندگیش شد.....
یادش آمد که چه عهد و پیمانی با مرد بسته و یادش امد که چند سال قبلش وقتی در منزل مسکونیش صدای ناله و زار زدن زن مستاجر را دید بد رقم بهم میریخت..
عباس را صدا کرد و بهش گفت: دوست من وقتی تو با همسرت مشاجره میکنی و صدای فریاد زدن و کتک خوردن همسرت را میشنوم بد رقم میریزم بهم ...لطفا در این خانه دست به خشونت نزن بخصوص صدایت را با همسرت کوتاه تر کن ...اما عباس گوش نکرد....نزدیکی های ایام عید پسرک باز به عباس گوشزرد کرد ولی گویی روح پلیدی در کالبد عباس جای انسانیت را گرفته بود به شکلی که بدتر از همیشه به همسرش پرخاشگری میکرد وپسرک ارام ارام در تنهایی خودش اشک میریخت.......
۵ فروردین ۱۳۷۶ ساعت ۸ بامداد....
پسرک خسته تر از همیشه بعد از ۲۴ ساعت خسته کننده به منزلش بازگشت وقتی کلید را به قفل انداخت باورش نشد که قفل منزلش باز است .شب قبل خودش بارها آنرا باز و بسته و قفل کرده بود...وقتی وارد منزل شد متوجه شد که تقریبا همه چیزهای با ارزشش به سرقت رفته ...وقت تنگ بود به آگاهی رفت و خبر داد ولی متاسفانه انها نیز کاری پیش نبردند....یادش میاد که رئیس آگاهی زد روی شونه اش وگقت :پسرجون برو دزدت را پیدا کن و خودتت بیارش اینجا از لحاظ ما مستاجرت دست به سرقت نزده .......
۱۵ روز تک و تنها پسرک فکر کرد ..به قاضی مراجعه کرد و چند روز بعد به محل کار مستاجرش رفت و فقط با دو سوال کوتاه اثبات کرد که موضوع سرقت از منزلش زیر سر مستاجر نا بکارش میباشد.................
قاضی میخواست رای را صادر کند پسرک را صدا زد و گفت اگر تو رضایت دهی برای آنها هرکدام ۱۰۰ روز زندانی در نظر بگیرم .پسرک گفت در صورتی که طی ۴۸ ساعت منزلم از وجود چنین مستاجری پاک شود رضایت میدهم.....
دلش برای زن بدبخت میسوخت ولی خوب او نباید شریک مردی میشد که دزدی و تجاوز کردن به حقوق دیگران برایش همانند آب خوردن راحت و سبک است میگشت .پسرک وقتی همسر مستاجرش را ناراحت و پریشان دید با زبان بی زبانی به او فهماند که عباس باید جواب رفتارهای زشتش را ببیند....
او نباید دست بزن داشته باشد آنهم بر روی همسرش .................................
۱۳۸۸ مکان شرک خصوصی یکی از دوستان پسرک :
وقتی وارد شرکت شد از اینکه میدید منشی شرکت آنقدر بهم ریخته که از لحاظ روحی نمیتواند خودش را کنترل کند و اشکهایش سرازیر است علت را جویا شد و فهمید که همه اش زیر سر تنها دوست دوران کودکیش است...به منشی شرکت روحیه داد با او شوخی کرد تا بجای اشک لبخند بر لبانش نقش ببند ولی این تازه اول کار بود ....
روزهای بعدی و گریه کردنهای دیگر پرسنل شرکت و پرخاشگری های دوستش او را نارحت میکرد...
هر جوری میخواست به دوستش بگوید که فلانی اگر این طوری رفتار کنی دیگر حداقل من پایم را در شرکت نمیگذارم ولی دوستش عجیب به فکر حفظ کردن منافع خودش بود و به هیچ چیز دیگری فکر نمیکرد..................
شش ماه بعد یک روز جمعه پائیزی ....
مثل همیشه ارام و بی صدا وارد شرکت شد و یکراست به قسمت خودش رفت و کارش را انجام داد موقع بازگشت برای اینکه مطمئن شود بار دیگر همه جا را چک کرد وقتی درب انبار را باز دید معطل نکرد کمی از وسایل با ارزش انجا را که بالغ بر ۵۰ میلیون تومان ارزش داشت با خودش برد تا دست دیگری به انجا نرسد.....
هفته بعد دیگر او به شرکت نیامد ...
روزی برای دریافت کردن حقوق معوقه اش به شرکت مراجعه کرد ولی در کمال ناباوری دست خالی باید بازمیگشت به خانه اش ...
دوستش که در حال گفتگو کردن با متخصصینش بود زیر لب زمزمه میکرد که اطلاعات انبار یکی از شرکتها از بین رفته ولی پسرک بی خیالتر از همیشه به راهش ادامه داد...
تنها دوستش دست بردار نبود.باز با روشهای غیر انسانی قصد داشت که درس دیگری را به کارآموز مثل دست کجش بدهد
ولی روزی پسرک با زبان بی زبانی به او گفت :هی رفیق کمی حواستو جمع کن ...
اینقدر سوتی نده و گفت مبلغ ۱۰۰ میلیون تومان بابت اجرتش طلب دارد و مابقی را باید پس دهد ولی دوستش میگفت : چی چقدر مگر تسویه حساب نکردی....
چند روز بعد پسرک با بردن دو آبمیوه به دوستش گفت ::::::::
شاد باشین
این مطلب حتی برای من نیز کمی گنگ است ولی خوب یکی از دوستانم این را داده و گفته میشه بزاری توی وبلاگت و خوب چون قصد دارم یه لقمه و فقط یک لقمه نون حلال در بیاورم قبول کردم و گرنه هرگز هرگز و هرگز ..........................
بازهم شاد باشین.................![]()
![]()
![]()
![]()
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|